تبلیغات
راز
 

شروع بهترین سال زندگیمون مبارک

نوشته شده توسط :مونا آریا
سه شنبه 1 فروردین 1391-11:58 ب.ظ

سلام سلام به روی ماه تک تکتون 


نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
 




تحویل شدن سال و ماه و روز و ساعتتون مبارک باشه بچه ها جونم .



امسال بهرتین سال زندگیمون هست و قراره اتفاقای فوق العاده عالی و هیجان انگیزی برای دونه به دونمون بیفته.


خوب عیدی جادوگرم که دیدید رونمایی از سایت ایشون با حضور بهارنو و به برکت عشق درونشون رو من یکی به فال نیک میگیرم و کلی قراره اونجا کارای خوب خوب بکنیم .
.
.
.

خوب اینم لیست کارهاو اتفاقات خوب در سال جدید :

  • روزی و برکت خیلی زیاد و جیب و حساب پر پول
  • موفقیت در تحصیلاتتون
  • موفقیت در کار و تخصصی که دارید
  • دوام شادی و آرامش
  • سلامتی تک تک اعضای خانواده
  • طول عمر برای مادر و پدرا
  • طلب رحمت الهی برای تمام درگذشتگان
  • اومدن همسران الهی تک تک شماها
  • دوام عشق و صمیمت خانواده ها
  • تحقق ارزوهاتون در جهت خیرو صلاح
  • دریافت توانگرانه راه حل های عالی و الهی در جهت حل مسائل
  • آگاهی و شناخت بیشتر جادوی درون
  • اخلاق نیکو
  • قلب های بزرگ و پر از عشق
  • دستهای بخشنده و سخاوتمند
  • قدم های محکم و استوار در جهت رسیدن به اهداف
  • صاحب دید مثبت،کلام مثبت و خیرو نیکی برای خودمون و اطرافیانمون
  • خوشبختی و عاقبت بخیری
  • خونه های بزرگ و وسیع ،ماشین های رنگ و به رنگ
  • سفرهای توانگرانه به دور دنیا
  • ذهن های خلاق و پر از ایده های نو
  • سلامتی تک تک اعضای بدن
  • رضایت درونی از داشته ها
  • فرصت بندگی و شکر نعمت ها
  • آمادگی برای ظهور استاداعظم

همه اینهارو مورد به مورد برای دونه به دونه شماها از خداوند میخوام .

بریم که بهترین سال زندگی رو در 91بسازیم در پناه خداوند عالمیان .

همگی آماده ؟

می شمارم ....
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
همین الان سازندگی شروع شد ببینم چه میکنیدا .




برنامه دسته جمعی خونه تکونی آخر سال

نوشته شده توسط :مونا آریا
جمعه 19 اسفند 1390-03:45 ب.ظ

سلام سلام  همه ی بچه ها و دوستای من

وای بچه ها وبلاگم آماده کردم برای نوروز 91

.

.

.

تو این یک سال خیلی اتفاقا افتاد بد و خوب ، شیرین و تلخ ،سخت و آسون

همشون خوب بودن من به همشون نیاز داشتم تا راز زندگیم رو کامل کنم .

معلمای سختگیر زیادی در این یک سال همراه من و راز بودن معلمایی که گاهی نه شاید بیشتر از گاهی قلبم ازشون فشرده شد،اشکم دراومد، اما جادوگر میگه آدم باید همیشه سپاسگزار معلمای سختگیرش باشه اوناهستند که به آدما چیز یاد میدن .

خوب دیگه چیزی نمونده به تحویل سال جدید

کارای نیمه تموم زیاد دارم ، زندگیم به یه خونه تکونی اساسی نیاز داره باید همچین از ته بتکونم هم خودمو و هم همه ی چیزای دور و برمو .

.

.

.

خوب بچه ها بجنبین باید شروع کنیم به تکوندن ...

چندروزی  بیشتر وقت نداریما  باید  زود برنامه ریزی کنیم ...

@اسباب و وسایل شخصی و خونه تکونی فیزیکی ...

@بخشش و ایجاد خلاء و دور ریختن تمام کینه و نامهربونی ها ...

@وای هدفهام رو بگو اوناروهم باید  از ته بتکونم ...

@وای موبایل و لپ تاپ و فایلای اضافی و  ایمیلمم  تکوندن اوناهم ...

@اوه اوه یه سر اساسی هم باید به ذهنم بزنم...

خوب از امروز شروع میکنیم ، بچه هایی که الان دارید میخونید که خوب سروقت رسیدید اونایی هم که یکم دیرتر میرسن اشکال نداره از همون روز شروع کنن ...

بدو کلی کار داریم ...

.

.

خودمم میام هر روز تا پایان آخرین روز سال از مراسم تکوندنم براتون میگم دورهم بخندیم .

 

خدایی سندرم چه کنم چه کنم ؟ رو بذارید کنار... اونایی که نمیدونن باید چیکار کنن اول برن درس ( پالایش )  رو در وبلاگ جادوگر بخونن بعدن بیان شروع کنیم .

.

.

.

خوب آماده اید برو بچ :

 

از روى رغبت اى خداى من، آهنگ تو كردم.

و امیدم را از روى اعتماد به تو بسوى تو آوردم،

خداوندا مرا وسیله صلح خویش قرار ده

آن جا که کین است بادا که عشق آورم

آن جا که تقصیر است بادا که بخشایش آورم

آن جا که تفرقه است بادا که یگانگی آورم

آن جا که خطاست بادا که راستی آورم

آن جا که شک است بادا که ایمان آورم

آن جا که نومیدی است بادا که امید آورم

آن جا که ظلمات است بادا که نور آورم

آن جا که غمناکی است بادا که شادمانی آورم

خداوندا بادا که بیشتردر پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن

در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن

در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن

چرا که با بخشیدن است که می گیریم

با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم

با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم

با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم.

یا ارحم الراحمین

 

خوب این نقشه مسیرمنه ...آره همین، اینایی که بالا نوشتم ....میخوام که همه ی اینا رو باشم و بشم .

اگر تو هم با من هم مسیری  بسم ا...

 

 

اول خونه تکونی و بعد تلاش برای شدن اینا ...

 

 

 



برنامه جدید 21 روزه سپاسگزاری (دوره دوم )

نوشته شده توسط :مونا آریا
سه شنبه 18 بهمن 1390-11:12 ق.ظ

بعد از سلام و احوال پرسی

و

امید داشتن به  حالهای خوب در وجودهمگیتون و آرامش در دلهاتون

 و

اینکه من دفاع کردم وکارام تقریبا سر و سامون گرفته خوب بریم که یه برنامه روباهم شروع کنیم هستی بامن ؟

.

.

.

سپاس بسیار!از خداوند کائنات که فرصت بودن در این دنیا رابهم داده.

سپاس بسیار !از کائنات که همیشه در دادن بهترین هایش  به من پیشقدمه .

سپاس بسیار !از تک تک شماها که یاعلی هاتون بدرقه ی شروعی دوباره است.
.
.
.
.
فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِی وَلَا تَكْفُرُونِ

پس مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم و مرا سپاس گزارید و كفران نعمت نكنید

کتاب آسمانی قرآن ،نشانه 152،سوره بقره
.
.
.
.
"به خاطرآنچه دارید سپاسگزار باشید .وقتی به آنچه در زندگی دارید و از داشتن انها سپاسگزارید فکر میکنید،به چیزهای بیشتری دست پیدامیکنید تا از انها هم سپاسگزار باشید . باید شروع کنید تا قانون جذب سپاسگزاری شمارابگیرد و بیشتر به شما بدهد ."

راز "راندا برن"
.
.
.
"وقتی طوری تشکر میکنید که انگار به خواسته ی خود دست یافته اید،علامت قدرتمندی به عالم هستی میدهید .این علامت میگوید که شما پیشاپیش به خواسته ی خود رسیده اید ،زیرا به خاطر داشتنش سپاسگزارید ."

راز "راندا برن"
.
.
.
دوستان عزیزی که  در برنامه های قبلی دعا باهم همراه بودیم و دوستان جدیدی که میخوان در این برنامه همراه من و بقیه عزیزان باشن طبق روال  برنامه  های قبل سر ساعت اذان ظهر هر روز به مدت 21 روز مراسم شکرگزاری انجام میدیم هر کس هر جور که دلش میخواد و فکر میکنه براش راحتتره ممکنه یکی بخواد شکرشو کلامی بگه ممکنه کسی مکتوبش کنه و یا هر راهی که خودتون دوست دارید و ازش لذت میبرید .برای راهنمایی بیشتر من لینک درس سپاس رو از وبلاگ جادوگر عشق که مشاور اصلح خیلی از ماهستن میذارم تا ازمطالب ایشون کمک بگیرید .

 

درس قانون سپاس 

 

 پیشنهاد من اینکه یه نمادی برای شکرگزاری داشته باشید مثلا همون سنگی که تو فیلم راز بود که هر وقت دیدیش یاد اونچه که دارید بیفتید و پیشاپیش خداوند رو برای اینکه شمارو به خواسته هاتون میرسونه شکر کنید .

 

راستی اینم  ترجمه باران عزیزم هست که منو ازشک به یقین رسوند :

همین امروز شکرگذار باشید...برای موسیقی مورد علاقه تان،برای فیلم هایی که دیدنشان به شما احساس خوب میدهد،برای تلفنی که شما رو با دیگران متصل می کند...برای کامپیوترتان،و برای جریان برق که زندگی شما را روشن می کند..سپاسگذار باشید...برای حمل و نقل هوایی که شما را به هر جایی پرواز می دهد..بخاطر جاده ها و چراغ های راهنمایی که ترافیک را نظم می دهد،سپاسگذار باشید.از آنهایی که پل های ما را می سازند سپاسگذار باشید.برای حیوان خانگی تان،بچه ها،و کسی گه دوستش دارید،برای چشمانتان که می توانید این نوشته را بخوانید سپاسگذار باشید...برای قوه تخیلتان شکر گذار باشید.سپاسگذار باشید که می توانید بخندید و لبخند بزنید،سپاسگزار باشید که می توانید نفس بکشید،که زنده هستید.
سپاسگزار باشید که شما،شما هستید.وسپاسگزار باشید که یک کلمه می تواند زندگی شما را تغییرده.

 متشکرم متشکرم متشکرم

راندا برن
.
.
.
هم میتونید اینجا بنویسید هم در باشگاه ایرانیان /پاتوق دعا/
مباحث  (قبلش چک کنید که حتما عضو باشگاه باشید لطفا)



خاطرات شاگردی که خیلی زرنگ بود و هست

نوشته شده توسط :مونا آریا
پنجشنبه 22 دی 1390-08:19 ب.ظ

سلام بر خالق یکتا و فرشته‌ی لاهوم 

درود بر کائنات و تمام آفریده های خداوند

سلام  به همه‌ی دوستای عزیزم

از روزی که درگیر باشگاه ایرانیان شدم و اونور بیشتر بودم تا اینور، کم و بیش بچه ها می اومدن و میگفتن مونا اینجا رو یادت نره !!!

دیگه یواش یواش خودمم داشتم نگران حسم به راز و نوشتن میشدم که یهو...

.

.

.

چه بخوای ، چه نخوای

چه قبول بکنی ، چه قبول نکنی

چه هوار هوار راه بندازی که اینا کشکن و راز جواب نمیده

.

.

.

اون چیزی که انتخابش کردی اتفاق می افته

.

.

.

هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست .

.

.

یک سال پیش

.

.

.

16 دی ماه سال 1389/ ساعت 12شب

این سومین باری هست که این کتاب رو شروع کردم به خوندن .یکی از تمریناتشو دارم انجام میدم نمیدونم انقدر حس بدی دارم که خدا میدونه ، یه جور بهم ریختم یه حس بی ارزشی و افسردگی عمیق ،وای یعنی این خود منم ؟ این منم ؟ حالم خوب نیست از دورن ناآرامم و آرامشی که داشتم از بین رفته .خدایا کمکم کن ادامه بدم و مثل اون الماس وجودم بدرخشه .....


 

16 دی ماه سال 1389/ساعت 2 نیمه شب

اولین تمرین رو انجام دادم هم خوشحالم هم میترسم از اینکه آخرش چی میخواد بشه ؟اما انجامش دادم وتموم شد .خدایا کمکم کن ادامه بدم با انرژی و انگیزه بیشتر ،حالم بده ...

 

 

19دی ماه سال 1389/ساعت 11:10 شب

تا الان 6فصلشو خوندم ،برام جالبه نمی تونم ازش دست بکشم بااینکه امتحان دارم و باید درسامو بخونم اما من دلم میخواد این کتابو بخونم .از زمانی که کتاب رو خوندم حالم داره هی بدتر میشه .کلافه ام ، فکرای جورواجور مدام ذهنم درگیره ، من کجای این نیمه تاریکم ؟ چه کردم ؟ چه جوری باید بشناسم ؟ اصلا باید چی کار کنم ؟ حالم اصلا خوب نیست اما نه من دست برنمیدارم دنبال یه وقت ازاد یا فرصتم باید کتاب رو تموم کنم اما هنوز تمرین بعدی رو شروع نکردم .یعنی من به آرامش واقعی میرسم ؟

 

 

26دی ماه سال 1389

جادوگر امروز بهم زنگ زد قراره برم کلاس نیمه تاریک .

 

 

27دی ماه سال 1389

دیشب خواب دیدم خواب نیمه تاریکمو ، خواب کودک درونمو ، من دیدمش ،خواب اونچیزی که باید روش کار کنم (بقیش شخصیه خیلی شخصی و اصلا اصلا دلم نمیخواددیگه بیشتر بهتون بگم )

 

 

 

30دی ماه سال 1389/ساعت 5عصر

امروز اولین روز کلاسم هست . تینا و تکتم رو دیدم نداهم دوستشونه .با بیتا دوتایی کنارهم بودیم .تو اولین روزکلاس،من درست روبه روی بهار حقیقی نشستم یه خط مستقیم فرضی من رو به بهار وصل میکردتوی کلاس قرعه ی " فرشته لاهوم "به اسم من افتاد.

فرشته لاهوم (رمز و راز و اسرار) :کمک میکند تا شما اسرار روح ورازهای زندگیتان را کشف کنید .

.

.

.

یک سال بعد

.

.

.

22دی ماه سال 1390/ ساعت 7عصر

دوره 6 نیمه تاریک رو تموم کردم جادوگر گفته باید همه دوره 6ای ها یه  دور تمام تمرینات رو دوره کنن گفته باید از اول شروع کنیم ، دوباره  نیمه تاریک و راز سایه دارم کار میکنم درست مثل سال پیش همین موقع . گفته باید برای رفتن به دوره 7 که دوره آخر همه  راز سایه رو دوباره انجام بدن . الان کتاب نیمه تاریک " دبی فورد " باز کردم آخه خورشید تو باشگاه دنبال کتاب میگشت منم اومدم اسم کتابای دبی فورد از تو ی این کتاب پیدا کنم که یهو دیدم تمام خاطرات پارسالم دقیقا همین موقع گوشه گوشه ی کتاب نوشته شده، تصمیم گرفتم یه قسمتیشو برای جشن سالگرد کلاسم بذارم تو وبلاگ .

.

.

 هیچ چیز اتفاقی نیست حتی درخواست خورشید برای کتاب

.

.

 میخوای باور کن میخوای باور نکن

.

.

.

اونچه که انتخاب کردم اتفاق افتاد

.

.

.

قدرتم از خداست و از طریق قدرت مطلق او ، قادر به انجام همه‌ی کارها هستم . هم اکنون ثمره ‌ی کامل و بیهمتایی ، پدیدار می شود ! (این نوشته ای بود که جادوگر عشق در روزهای اول کلاس بهم داد ومن چسبوندم به دفترم )

.

.

.

بعد از یک سال تلاش برای رسیدن به آگاهی وآرامش واقعی وگذروندن تمرینات و دوره های سخت الان با ایمان میگم هرکسی که نیمه تاریک کارکنه آرامش واقعی رو تجربه میکنه وخدارو میبینه ، خدا نور وجوده ، خدا عشق الهی درونه ، خدا یعنی مادر و پدر ، خدا یعنی مراقبت از نور وجود درونی ، خدا یعنی  بخشش ودعای خیر برای دیگرون ، خدا یعنی عشق بی قید و شرط

.

.

میخوای نیشخند بزن و رد بشو میخوای وایسا و فکر کن

تصمیم باتو هست

کائنات به تو فرصت میدن برای دیدن و از دوباره دوست داشتن خدا، خودت و دیگرون این تویی که باید انتخاب بکنی /نکنی

.

.

.

از معلم عشقم از مشاورم که همیشه و همیشه دستمو و گرفت وتو چشام زل زد گفت شاگرد زرنگ باش یه شاگرد زرنگ باید این کارا رو کنه (نمیگم چه کاری چون دوست ندارم بیشتر بهتون بگم) ممنونم .

از خودم برای تمام تلاشام و شاگرد زرنگ بودنم ممنونم .

از تمام دوستام و هم کلاسی هام که در این یک سال پا به پای هم تلاش کردیم و تمرین کردیم ممنونم (چقده خوبه باهم هستیم شماها خیلی خیلی شگفت انگیزین)

.

.

.

برای جادوگر عشق و خانوادش سلامتی و آرزوی زندگی با برکت

برای خود شگفت انگیزم آرزوی شاگرد زرنگ بودن همیشگی

برای هم کلاسی هام آرزوی آگاهی و آرامش واقعی .

برای تمام دوستانی که تازه این راه رو شروع کردن آرزوی شناخت و بخشش و دریافت حس خوب بودن و خوب موندن دارم .

خوب بچه ها این یک سال چند روز دیگه تموم میشه همگی خدا قوت .خیلی عالی بودیم . ایشالا دوره 7هم باهم همینجوری عالی بگذرونیم .

.

.

.

.

.

حرف آخر

 آرامش واقعی در درون من است

من فکر میکنم هرگز نبوده قلب من

 اینگونه گرم و سرخ

احساس میکنم

در بدترین دقایق این شام مرگ زای

چندین هزار چشمه خورشید  در دلم

می جوشد از یقین

احساس میکنم

درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس

چندین هزار جنگل شاداب

ناگهان

می روید از زمین

آه ای یقین یافته ،بازت نمی نهم ! (شاملو)



این بار از وبلاگ رسول (امی پسرخاله جوون )

نوشته شده توسط :مونا آریا
جمعه 18 آذر 1390-10:17 ب.ظ

سلام همه ی دوستای من

خیلی کوتاه و خلاصه

من حالم خیلی خوبه و امیدوارم شماها هم هر جا هستین خیلی خوب باشین

جادوگر همیشه میگه نباید منتظر حال خوش شد باید حال خوش رو ایجاد کرد

تو وبلاگ  سید رسول داشتم چرخ میزدم که یهو اینو دیدم انقدر تاثیرگذار بود وانقدر عالی ودلنشین که حیف اومد باشماها سهیم نشم آخه از اول قرارمون همین بود هرچی که من یادمیگیرم یا کائنات بهم هدیه میدن بیارمش اینجا تقسیمش کنم سهم شماهارو هم بدم خوب دوستا الوعده وفا ...

اینم لینکش بچه ها هرچند تو وبلاگم ،هم لینکش هست اما اینجا میذارم که راحتتربرید وبخونید (خاطره استاد شفیعی کدکنی)

بیشتر نمیگم اونجا همه چیز گفته شده وبرای تمام دوستان و از جمله خودم یادآوری و تلنگر خوبیه !!!

راستی بچه ها این سیدرسول خانواده ی ما هیه داره بابا میشه  ها ای  الهیییییییی ،جانم خاله ام نوه دار بشه چه شودددددددددددددد

لطفا به همون اندازه ای که سهمتون از وبلاگش گرفتین برای دخمل کوچولویی که هنوز پیشه خداست و نیومده فعلا دعاکنید تابیاد ببینیم چه جوریاست .

وای هنوز نیومده من اینور دلم ضعف رفت

رسول داری منو چقده پارتی بازی برات کردم این برای دخمل کوچولوته ها یه وقت به خودت نگیری (الهی بهترین پسر خاله ی دنیایی )

 

 





درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox