|
کافی است راز را بدانید معجزه از پس معجزه اتفاق می افتد و شما به خواسته هایتان میرسید .
برنامه جدید 21 روزه سپاسگزاری (دوره دوم )
بعد از سلام و احوال پرسی و امید داشتن به حالهای خوب در وجودهمگیتون و آرامش در دلهاتون و اینکه من دفاع کردم وکارام تقریبا سر و سامون گرفته خوب بریم که یه برنامه روباهم شروع کنیم هستی بامن ؟ . . . سپاس بسیار!از خداوند کائنات که فرصت بودن در این دنیا رابهم داده. سپاس بسیار !از کائنات که همیشه در دادن بهترین هایش به من پیشقدمه . سپاس بسیار !از تک تک شماها که یاعلی هاتون بدرقه ی شروعی دوباره است. . . . . فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِی وَلَا تَكْفُرُونِ پس مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم و مرا سپاس گزارید و كفران نعمت نكنید کتاب آسمانی قرآن ،نشانه 152،سوره بقره . . . . "به خاطرآنچه دارید سپاسگزار باشید .وقتی به آنچه در زندگی دارید و از داشتن انها سپاسگزارید فکر میکنید،به چیزهای بیشتری دست پیدامیکنید تا از انها هم سپاسگزار باشید . باید شروع کنید تا قانون جذب سپاسگزاری شمارابگیرد و بیشتر به شما بدهد ." راز "راندا برن" . . . "وقتی طوری تشکر میکنید که انگار به خواسته ی خود دست یافته اید،علامت قدرتمندی به عالم هستی میدهید .این علامت میگوید که شما پیشاپیش به خواسته ی خود رسیده اید ،زیرا به خاطر داشتنش سپاسگزارید ." راز "راندا برن" . دوستان عزیزی که در برنامه های قبلی دعا باهم همراه بودیم و دوستان جدیدی که میخوان در این برنامه همراه من و بقیه عزیزان باشن طبق روال برنامه های قبل سر ساعت اذان ظهر هر روز به مدت 21 روز مراسم شکرگزاری انجام میدیم هر کس هر جور که دلش میخواد و فکر میکنه براش راحتتره ممکنه یکی بخواد شکرشو کلامی بگه ممکنه کسی مکتوبش کنه و یا هر راهی که خودتون دوست دارید و ازش لذت میبرید .برای راهنمایی بیشتر من لینک درس سپاس رو از وبلاگ جادوگر عشق که مشاور اصلح خیلی از ماهستن میذارم تا ازمطالب ایشون کمک بگیرید .. . درس قانون سپاس پیشنهاد من اینکه یه نمادی برای شکرگزاری داشته باشید مثلا همون سنگی که تو فیلم راز بود که هر وقت دیدیش یاد اونچه که دارید بیفتید و پیشاپیش خداوند رو برای اینکه شمارو به خواسته هاتون میرسونه شکر کنید . راستی اینم ترجمه باران عزیزم هست که منو ازشک به یقین رسوند : همین امروز شکرگذار باشید...برای موسیقی مورد علاقه تان،برای فیلم هایی که دیدنشان به شما احساس خوب میدهد،برای تلفنی که شما رو با دیگران متصل می کند...برای کامپیوترتان،و برای جریان برق که زندگی شما را روشن می کند..سپاسگذار باشید...برای حمل و نقل هوایی که شما را به هر جایی پرواز می دهد..بخاطر جاده ها و چراغ های راهنمایی که ترافیک را نظم می دهد،سپاسگذار باشید.از آنهایی که پل های ما را می سازند سپاسگذار باشید.برای حیوان خانگی تان،بچه ها،و کسی گه دوستش دارید،برای چشمانتان که می توانید این نوشته را بخوانید سپاسگذار باشید...برای قوه تخیلتان شکر گذار باشید.سپاسگذار باشید که می توانید بخندید و لبخند بزنید،سپاسگزار باشید که می توانید نفس بکشید،که زنده هستید. سپاسگزار باشید که شما،شما هستید.وسپاسگزار باشید که یک کلمه می تواند زندگی شما را تغییرده. متشکرم متشکرم متشکرم راندا برن . . . هم میتونید اینجا بنویسید هم در باشگاه ایرانیان /پاتوق دعا/ مباحث (قبلش چک کنید که حتما عضو باشگاه باشید لطفا) خاطرات شاگردی که خیلی زرنگ بود و هست سلام بر خالق یکتا و فرشتهی لاهوم درود بر کائنات و تمام آفریده های خداوند سلام به همهی دوستای عزیزم از روزی که درگیر باشگاه ایرانیان شدم و اونور بیشتر بودم تا اینور، کم و بیش بچه ها می اومدن و میگفتن مونا اینجا رو یادت نره !!! دیگه یواش یواش خودمم داشتم نگران حسم به راز و نوشتن میشدم که یهو... . . . چه بخوای ، چه نخوای چه قبول بکنی ، چه قبول نکنی چه هوار هوار راه بندازی که اینا کشکن و راز جواب نمیده . . . اون چیزی که انتخابش کردی اتفاق می افته . . . هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست . . . یک سال پیش . . . 16 دی ماه سال 1389/ ساعت 12شب این سومین باری هست که این کتاب رو شروع کردم به خوندن .یکی از تمریناتشو دارم انجام میدم نمیدونم انقدر حس بدی دارم که خدا میدونه ، یه جور بهم ریختم یه حس بی ارزشی و افسردگی عمیق ،وای یعنی این خود منم ؟ این منم ؟ حالم خوب نیست از دورن ناآرامم و آرامشی که داشتم از بین رفته .خدایا کمکم کن ادامه بدم و مثل اون الماس وجودم بدرخشه .....
16 دی ماه سال 1389/ساعت 2 نیمه شب اولین تمرین رو انجام دادم هم خوشحالم هم میترسم از اینکه آخرش چی میخواد بشه ؟اما انجامش دادم وتموم شد .خدایا کمکم کن ادامه بدم با انرژی و انگیزه بیشتر ،حالم بده ...
19دی ماه سال 1389/ساعت 11:10 شب تا الان 6فصلشو خوندم ،برام جالبه نمی تونم ازش دست بکشم بااینکه امتحان دارم و باید درسامو بخونم اما من دلم میخواد این کتابو بخونم .از زمانی که کتاب رو خوندم حالم داره هی بدتر میشه .کلافه ام ، فکرای جورواجور مدام ذهنم درگیره ، من کجای این نیمه تاریکم ؟ چه کردم ؟ چه جوری باید بشناسم ؟ اصلا باید چی کار کنم ؟ حالم اصلا خوب نیست اما نه من دست برنمیدارم دنبال یه وقت ازاد یا فرصتم باید کتاب رو تموم کنم اما هنوز تمرین بعدی رو شروع نکردم .یعنی من به آرامش واقعی میرسم ؟
26دی ماه سال 1389 جادوگر امروز بهم زنگ زد قراره برم کلاس نیمه تاریک .
27دی ماه سال 1389 دیشب خواب دیدم خواب نیمه تاریکمو ، خواب کودک درونمو ، من دیدمش ،خواب اونچیزی که باید روش کار کنم (بقیش شخصیه خیلی شخصی و اصلا اصلا دلم نمیخواددیگه بیشتر بهتون بگم )
30دی ماه سال 1389/ساعت 5عصر امروز اولین روز کلاسم هست . تینا و تکتم رو دیدم نداهم دوستشونه .با بیتا دوتایی کنارهم بودیم .تو اولین روزکلاس،من درست روبه روی بهار حقیقی نشستم یه خط مستقیم فرضی من رو به بهار وصل میکردتوی کلاس قرعه ی " فرشته لاهوم "به اسم من افتاد. فرشته لاهوم (رمز و راز و اسرار) :کمک میکند تا شما اسرار روح ورازهای زندگیتان را کشف کنید . . . . یک سال بعد . . .
22دی ماه سال 1390/ ساعت 7عصر دوره 6 نیمه تاریک رو تموم کردم جادوگر گفته باید همه دوره 6ای ها یه دور تمام تمرینات رو دوره کنن گفته باید از اول شروع کنیم ، دوباره نیمه تاریک و راز سایه دارم کار میکنم درست مثل سال پیش همین موقع . گفته باید برای رفتن به دوره 7 که دوره آخر همه راز سایه رو دوباره انجام بدن . الان کتاب نیمه تاریک " دبی فورد " باز کردم آخه خورشید تو باشگاه دنبال کتاب میگشت منم اومدم اسم کتابای دبی فورد از تو ی این کتاب پیدا کنم که یهو دیدم تمام خاطرات پارسالم دقیقا همین موقع گوشه گوشه ی کتاب نوشته شده، تصمیم گرفتم یه قسمتیشو برای جشن سالگرد کلاسم بذارم تو وبلاگ . . . هیچ چیز اتفاقی نیست حتی درخواست خورشید برای کتاب . . میخوای باور کن میخوای باور نکن . . . اونچه که انتخاب کردم اتفاق افتاد . . . قدرتم از خداست و از طریق قدرت مطلق او ، قادر به انجام همهی کارها هستم . هم اکنون ثمره ی کامل و بیهمتایی ، پدیدار می شود ! (این نوشته ای بود که جادوگر عشق در روزهای اول کلاس بهم داد ومن چسبوندم به دفترم ) . . . بعد از یک سال تلاش برای رسیدن به آگاهی وآرامش واقعی وگذروندن تمرینات و دوره های سخت الان با ایمان میگم هرکسی که نیمه تاریک کارکنه آرامش واقعی رو تجربه میکنه وخدارو میبینه ، خدا نور وجوده ، خدا عشق الهی درونه ، خدا یعنی مادر و پدر ، خدا یعنی مراقبت از نور وجود درونی ، خدا یعنی بخشش ودعای خیر برای دیگرون ، خدا یعنی عشق بی قید و شرط . . میخوای نیشخند بزن و رد بشو میخوای وایسا و فکر کن تصمیم باتو هست کائنات به تو فرصت میدن برای دیدن و از دوباره دوست داشتن خدا، خودت و دیگرون این تویی که باید انتخاب بکنی /نکنی . . . از معلم عشقم از مشاورم که همیشه و همیشه دستمو و گرفت وتو چشام زل زد گفت شاگرد زرنگ باش یه شاگرد زرنگ باید این کارا رو کنه (نمیگم چه کاری چون دوست ندارم بیشتر بهتون بگم) ممنونم . از خودم برای تمام تلاشام و شاگرد زرنگ بودنم ممنونم . از تمام دوستام و هم کلاسی هام که در این یک سال پا به پای هم تلاش کردیم و تمرین کردیم ممنونم (چقده خوبه باهم هستیم شماها خیلی خیلی شگفت انگیزین) . . . برای جادوگر عشق و خانوادش سلامتی و آرزوی زندگی با برکت برای خود شگفت انگیزم آرزوی شاگرد زرنگ بودن همیشگی برای هم کلاسی هام آرزوی آگاهی و آرامش واقعی . برای تمام دوستانی که تازه این راه رو شروع کردن آرزوی شناخت و بخشش و دریافت حس خوب بودن و خوب موندن دارم .
خوب بچه ها این یک سال چند روز دیگه تموم میشه همگی خدا قوت .خیلی عالی بودیم . ایشالا دوره 7هم باهم همینجوری عالی بگذرونیم . . . . . . حرف آخر آرامش واقعی در درون من است
من فکر میکنم هرگز نبوده قلب من اینگونه گرم و سرخ احساس میکنم در بدترین دقایق این شام مرگ زای چندین هزار چشمه خورشید در دلم می جوشد از یقین
احساس میکنم درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می روید از زمین آه ای یقین یافته ،بازت نمی نهم ! (شاملو) باشگاه ایرانیان
باسلام دوستان عزیزم دوستان من هم با نام کاربری (مونا هوازین) در باشگاه عضو هستم از اون طریق میتونیم بیشتر باهم در ارتباط باشیم . این هم نوشته وبلاگ جادوگر عشق میباشد بااجازشون منم در وبلاگم گذاشتم . سلام و درود به همه ی دوستان خوبم.امیدوارم كه در پناه خداوند باشین و بهترینهای خدا رو تجربه كنین.امروز اومدم كه بهتون یك مژده بدم.دوستای خوبم خیلی از شما همیشه نگرانی این رو داشتین كه اگه مثلا" وبلاگ فیلتر بشه چی میشه؟ كه من هم همیشه گفتم كه انشاالله این وب در امن الهی است. یا می گفتین بعضی وقتها سرور بلاگفا یاری نمی كنه و نمی تونین وارد وبلاگ بشین یا نظر بگذارین. خیلی از شما همیشه دوست داشتین در نظرات وبلاگ جایی داشته باشین برای صحبت با هم. اما من خواهش كرده بودم در نظرات وب به هم جواب ندین و بحث و گفتگو نكنین.چون شرایطش رو نداشتم كه تك تك جوابهای شما به هم رو نگاه كنم كه بگم درسته یا نه.خیلی هاتون هم دوست داشتین بیشتر با بقیه ی كسانی كه دارن روی این تمرینات كار می كنند در تماس باشین. البته یادتون باشه كه من در فیس بوكم با نام bahar haghighi همه ی درسهای وبلاگ رو گذاشته ام اما در اونجا به سوالی جواب نمی دم. دوست عزیزی هم به نام آقای حكیمی لطف كرده و داره یك سایت برای من راه اندازی می كنه كه به زودی انشاالله شما می تونین درسای وب رو بخونین و بعلاوه برای آقایان و شهرستانیها امكان استفاده از كلاسهای نیمه ی تاریك در اون مهیا شده كه بعد از آماده شدن درباره اش به شما اطلاعات لازم رو خواهم داد. اما در حال حاضر دست به نقد ترین و مطمئن ترین جایی كه می تونین از اون برای خوندن درسای وبلاگ و شركت در جلسات اینترنتی بحث و گفتگو با هم شركت كنین یه باشگاهه به نام باشگاه ایرانیان.كه برخلاف فیس بوك نیاز به فیلتر شكن نداره و من در اون جا عضو هستم و یك پاتوق به نام دستنوشته های یك جادوگر در اون درست كرده ام. باشگاه ایرانیان یك شبكه ی اجتماعی تمام فارسیه و در ایران راه اندازی شده و همه براحتی می تونین توی اون عضو بشین.فقط یادتون باشه باید حتما"روی کامپیوترتون برنامه ی firefox داشته باشین.
از همه ی خوانندگان این وبلاگ می خوام كه در اسرع وقت از طریق آدرسی كه براتون می گذارم در این باشگاه عضو بشین تا همیشه خیالتون راحت باشه كه می تونید راحت به مطالب دسترسی داشته باشین.خود من هم فكر می كنم بتونم در آینده ی نزدیك اونجا باهاتون از طریق اینترنت بیشتر در تماس باشم و انشاالله در آینده بتونیم اونجا جلسات گفتگوی اینترنتی راه بندازیم. كه هم شما با هم بتونین تبادل نظر كنین و به هم كمك كنین و هم من بتونم بیشتر باهاتون در تماس باشم.چون این یك سایت فارسیه و در ایرانه خیلی راحت با رفتن به آدرسی كه براتون گذاشتم می تونید اون رو ببینید و بخونید كه چطور باید ثبت نام كنید.ثبت نام در اون كاملا" رایگانه و بعد از ثبت نام شما خیلی راحت می تونین وارد صفحه ی من با نام بهار حقیقی و افشین سنگ چاپ بشین .بعد از ورود به صفحه ی من در قسمت بالا نوشته شده پاتوق كه با كلیك روی اون می تونین در پاتوق دستنوشته های یك جادوگر عضو بشین. منتظرتون هستم.انشاالله در آینده برای تبادل نظر بیشتر كارهای زیادی در این باشگاه اینترنتی خواهیم كرد اما در حال حاضر از همگیتون دعوت می كنم در این باشگاه رایگان ثبت نام كنین تا انشاالله پاتوقهای دیگری هم برای درسهای متافیزیك در اون راه اندازی كنیم. آدرس اینترنتی باشگاه ایرانیان كه باید واردش بشین تا بتونین در اون عضو بشین اینه : http://mypg.ir
باشگاه ایرانیانشبکه اجتماعی ایرانی درخصوص باشگاه و عضویت و فعالیت آن اگر سوال و مشکلی بود میتونید با نام کاربری (مونا هوازین ) در باشگاه ایرانیان درارتباط باشید و اون كمكتون می كنه. ( البته بعد عضویت در باشگاه) البته قابل ذكره كه این باشگاه پاتوقها و مطالب فوق العاده ی دیگه ای هم داره كه از اونها هم می تونین استفاده كنین و در عین حال با دوستان همفكر جدید بیشتری آشنا بشین.امكانات گذاشتن عكس و ساخت آلبوم و چیزهای دیگه هم داره كه همه شون رایگانه. دوستتون دارم.به زودی با ادامه ی درس قدرت پیشتون بر می گردم. خدایا! با ما كمك كن تا دوستیهایمان را پررنگ تر كنیم.آمین! نویسنده :جادوگر عشق
این بار از وبلاگ رسول (امی پسرخاله جوون )
سلام همه ی دوستای من خیلی کوتاه و خلاصه من حالم خیلی خوبه و امیدوارم شماها هم هر جا هستین خیلی خوب باشین جادوگر همیشه میگه نباید منتظر حال خوش شد باید حال خوش رو ایجاد کرد تو وبلاگ سید رسول داشتم چرخ میزدم که یهو اینو دیدم انقدر تاثیرگذار بود وانقدر عالی ودلنشین که حیف اومد باشماها سهیم نشم آخه از اول قرارمون همین بود هرچی که من یادمیگیرم یا کائنات بهم هدیه میدن بیارمش اینجا تقسیمش کنم سهم شماهارو هم بدم خوب دوستا الوعده وفا ... اینم لینکش بچه ها هرچند تو وبلاگم ،هم لینکش هست اما اینجا میذارم که راحتتربرید وبخونید (خاطره استاد شفیعی کدکنی) بیشتر نمیگم اونجا همه چیز گفته شده وبرای تمام دوستان و از جمله خودم یادآوری و تلنگر خوبیه !!! راستی بچه ها این سیدرسول خانواده ی ما هیه داره بابا میشه ها ای الهیییییییی ،جانم خاله ام نوه دار بشه چه شودددددددددددددد لطفا به همون اندازه ای که سهمتون از وبلاگش گرفتین برای دخمل کوچولویی که هنوز پیشه خداست و نیومده فعلا دعاکنید تابیاد ببینیم چه جوریاست . وای هنوز نیومده من اینور دلم ضعف رفت رسول داری منو چقده پارتی بازی برات کردم این برای دخمل کوچولوته ها یه وقت به خودت نگیری (الهی بهترین پسر خاله ی دنیایی )
برای آقایِ مهربان و دوست داشتنی ام
سلام آقا مرا را یادتان هست ؟ میدانم انتظار بزرگی است در میان اینهمه دوستداری که دارید دختری به اسم مونا شاید گم باشد شاید اصلا شایسته به ذهن نشستنتان باشد یا نباشد خود جای بحث دارد که بگذریم، اما چه می شود کرد آدمها آرزوهای بزرگ با دلهایِ بزرگتر دارند ...ومن دختری با دلی بزرگ و آرزوهای گنده گنده هستم . اجازه بدهید نشانی ام را بدهم ،12 سال پیش ، روزهایی که همه از عشق شما و مردانگیتان میگفتند،من دختر پدری بودم که درد کمرش بی طاقش کرده بود گفتند پدر را بفرستید به شهر دیگری آنجا کسی هست که میتواند خوبش کند بابا نمیرفت آقا !!! خدامیداند باچه زوری فرستادیمش میگفت نه نمیشود ایام محرم امکان ندارد من حسینیه نباشم ...هی میگفتیم پدرم ، بابایه من حالا امسالی را کوتاه بیا و از خیرش بگذر .آخر میدانید آقا پدر من رفته بود با کلی ذوق و استعدادی که به خرج داده بود آشپزی ان هم فقط قیمه یاد گرفته بود که بتواند برای مهمانی های شما آشپزی کند . انقدر خوشش می آمد پیش بند ببندد و با افتخار به تمام اهل فامیل و دوست و هرکه از کوچه و همسایه میشناختمان بگوید من اشپز امام حسین هستم حالا آقا شانس آوریدم هوس زیر علم رفتن برادرتان را نکرد وگرنه زبانم لال بابا بی بابا ...عشق است دیگر خلاصه این پدر با استعداد عزیز اصرار اصرار که باید ایام محرمی بماند و اشپزی کند ان هم با کمر دردی که دکترها اجازه قدم برداشتن نمیدادن چه برسد به دیگ بلند کردن و ابکش کردن و ... پدر را راضی کردیم فرستادیمش با طیاره رفت به آن شهری که میگفتند اگر برود خوب میشود من ماندم و مامان و خواهرم ... مامانم گریه میکرد میگفت جای بابایتان در دسته ی عزاداری حسینیه خیلی خالی است و بعد هق هق گریه امانش نمیداد ،برایمان قیمه نذری حسینه را که می آوردن بازهم مامان گریه میکرد و میگفت بابایتان امسال پیش بند نبست ... خلاصه آقا ما قیمه مهمانی شمارا هم باگریه میخوردیم و خبر می رسید که بابا در آن شهر هر روز حالش بدتر میشود تا اینکه من دلم ان موقع که کوچک تر بود(نگاه نکنید الان خیلی بزرگتر شده از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که خدا خانم جادوگر را خیر بدهد رفتم دوره هایی دیدم که صبرم بیشتر شده )وشاید صاف تر هر روز بیشترتر میگرفت ، دیگرطاقت نیاوردم پاشودم امدم حسینیهِ شما، شب بود همه برای عزاداری جمع بودن برقها خاموش بود ومن هم گوشه ای پیدا کردم و نشستم بماند که چه شد و چه حال خوبی بود فقط یادم می آید که قسمتان دادم به بزرگی و مردانگیتان که برای بابایم کاری بکنید ، بابایم بعد از چند روز با قامت راست برگشت به خانه همان بابایی که از درد کمر خم مانده بود .سالها از این ماجرا گذشته است آقا، حال بابایم خوب است قامتش راست است و امسال هم برایتان پیش بند می بندد،و دیگ بلند میکند ، برنج ابکش میکند ، پیاز پوست میگیرد ...آقا بابا میگوید اشپزی کردن برای شما عالمی دارد ،حال چه عالمی نمیدانم . دوستان عزیزم ایام سوگواری امام حسین هر وقت حال خوبی پیدا کردین من و مامان و بابا و همگی دوستان و بقیه برو بچ رو هم دعا کنید . التماس دعای زیاده زیاد The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
|